«آوانگارد» برای اولین بار در قرن نوزدهم از سوی آنری سن سیمون در توصیف هنرمندانی استفاده شد که فراتر از زمان خود بودند. هنر آوانگارد به هنری اطلاق می‌شود که عرف‌ها و هنجار‌های سنتی را در هم می‌شکند و نگاهی نو و تازه به مفهوم هنر دارد.

وب‌سایت ایوار – رضا‍ رجب پور: «آوانگارد» برای اولین بار در قرن نوزدهم از سوی آنری سن سیمون در توصیف هنرمندانی استفاده شد که فراتر از زمان خود بودند. هنر آوانگارد به هنری اطلاق می‌شود که عرف‌ها و هنجار‌های سنتی را در هم می‌شکند و نگاهی نو و تازه به مفهوم هنر دارد.

پاریس در هفدهم مه ۱۸۶۳ در سالون د رفوزی (Salon des Refusés) شاهد برپایی نمایشگاهی بود که آثار آن از سوی داوران این گالری مشهور، به‌عنوان محل برگزاری سالانه‌ی آکادمی هنر‌های زیبا، طرد شد. این برای اولین بار بود که از واژه‌ی «آوانگارد» یا پیشرو در رابطه با انواع هنر استفاده می‌شد؛ به نظر می‌رسید آوانگارد نشانه‌ای برای شروع یک انقلاب فرهنگی باشد.

نقاشان مشهور نظیر گوستاو کوربه، ادوارد مانه و کامیل پیسارو که از سوی منتقدان و جامعه به خاطر نداشتن ذائقه‌ی محافظه‌کارانه موردانتقاد قرار گرفتند، نمایشگاه‌های خود را در سراسر پایتخت فرانسه برپا کردند. نقاشی‌های آن‌ها نظیر نهار بر روی چمن و سمفونی سفید شماره ۱، امروزه از آثار افسانه‌ای این سبک از هنر محسوب می‌شوند.

این هنرمندان که هزاران نفر را به نمایشگاه‌های خود جذب کرده بودند، شورشی را آغاز کردند که تمام قرن آتی و نیمی از جنبش‌های هنری و هنرمندان همفکر را، علی‌رغم تمسخر‌های فراوان از سوی جامعه‌ی نخبگان هنری، تحت تأثیر قرار داد.

آوانگارد تبدیل به نمادی از پیشرفت، کاوش و نوآوری در هر چیزی و هرکسی شد که فراتر از زمان خود بود.

آوانگارد به چه معنایی است؟

تعریف واژه‌ی آوانگارد کمی چالش‌برانگیز است. این کلمه در فرهنگ لغات از زبان فرانسوی نشات گرفته و به معنای طلایه‌دار یا پیشرو است. آوانگارد کلمه‌ای نظامی بود که از آن برای توصیف یک گروه کوچک از سربازان بسیار ورزیده استفاده می‌شد که جلوتر از تمام ارتش برای یافتن مسیر‌ها و هشدار در مورد خطرات احتمالی حرکت می‌کردند.

با این طرز تفکر، می‌توان هنرمندان آوانگارد را نیز به‌عنوان گروهی از مردم توصیف کرد که در هنر بصری، ادبیات و فرهنگ اقدام به ارائه‌ی ایده‌های تازه و بسیار شگفت‌انگیز می‌کنند.

درواقع، آنری سن سیمون، نویسنده‌ی سیاسی فرانسوی، اولین بار این واژه را در توصیف هنرمندانی به کار برد که در جنبش‌های عمومی ترقی‌خواه و اصلاحات رادیکال، حتی پیش از دانشمندان، صنعتگران و دیگر طبقات جامعه، حضور داشتند.

بااین‌حال، ازآنجایی‌که مشخص نبود که «فراتر از زمان» دقیقاً به چه معناست یا به چه کسی اطلاق می‌شود و کدام آثار باید در دسته‌ی آثار انقلابی قرار گیرند، واژه‌ی آوانگارد به‌عنوان یک صفت به افرادی اطلاق شد که به دنبال شیوه‌ها و موضوعات جدیدی در هنر بودند که تا پیش از آن هرگز از سوی هیچ‌کسی دیده یا انجام نشده بود.

به خاطر این ماهیت رادیکال و همچنین این واقعیت که این جنبش به‌طور گسترده در تقابل با ایده‌ها، فرآیند‌ها و شیوه‌های مرسوم بود، آوانگارد شوک برانگیز و چالشی به نظر می‌رسید.

جنبشی رادیکال و حتی براندازانه

همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، واژه‌ی آوانگارد اولین بار از سوی آنری سن سیمون برای معرفی هنرمندان پیشرو استفاده شد. بااین‌حال، از اوایل قرن بیستم، این واژه منتسب به رادیکالیسم شد و هنرمندانی را توصیف می‌کرد که به معنای واقعی آوانگارد به دنبال به چالش کشیدن سایر هنرمندان زمان خود بودند.

آن‌ها ویژگی‌های زیبایی‌شناختی، عرف‌های هنری و روش‌های تولید آثار هنری را به چالش می‌کشیدند و به‌نوعی جنبشی براندازانه را رهبری می‌کردند. با استفاده از این تعریف، جنبش دادا احتمالاً نمونه‌ی غایی از هنر آوانگارد باشد؛ زیرا این جنبش اکثر بنیاد‌های تمدن غربی را به چالش می‌کشد.

تاریخ هنر آوانگارد

ایتالیای رنسانس احتمالاً اولین مبدأ تاریخی هنر آوانگارد در شاخه‌ی نقاشی و مجسمه‌سازی باشد. در آن دوران شمایلی از خاندان مقدس در انجیل به شیوه‌ای کاملاً طبیعی به تصویر کشیده می‌شد و هنر شاهد یک گذار رادیکال از آثار دوره‌ی بیزانس و حتی گوتیک بود. به‌علاوه، برهنگی نه‌تن‌ها پذیرفته شده بود، بلکه فاخرترین آثار استعاری نظیر نقاشی «تبعید از باغ عدن» از مازاتچو و مجسمه‌های برنزی فوق مدرن داوود از دوناتلو را در برمی‌گرفت.

علی‌رغم یک شکوفایی مختصر در آثار کاراواجو، کسی که به گرایش‌های انسانی در نقاشی‌ها با توصیفات روستایی-مانند خود از مسیح و دیگر اعضای خاندان مقدس جان بخشید، شیوه‌های بسیار جدید از رنسانس به‌آرامی با تکرار، تقلید و مطابقت کامل جایگزین شدند.

آکادمی‌های بزرگ هنر‌های زیبا در اروپا، به پشتیبانی کلیسای کاتولیک، مجموعه‌ای از قوانین و عرف‌های سرسختانه را معرفی کردند که در صورت بی‌توجهی هنرمندان به آن، به قیمت جانشان تمام می‌شد.

هنرمندان منحرف، از نگاه کلیسا، از ورود به گالری‌ها و نمایشگاه‌های رسمی منع می‌شدند. احتمالاً تنها در هلند بود که یک روح خالص از کاوش هنری، عمدتاً در قالب پرتره‌های شدیداً مهیج رامبراند و ژانر جدیدی از نقاشی توسط یوهانس فرمیر، به چشم می‌خورد.

این روند تا پس از فروکش کردن آشوب‌های انقلاب فرانسه و تمایل مجدد هنرمندان به هنر آوانگارد مسکوت ماند. آوانگارد دوباره با نقاشی از طبیعت و چشم‌انداز‌ها آغاز شد. یک شیوه‌ی جدید از نقاشی به نام «فضای باز» از سوی کورو و دیگر هنرمندان مدرسه‌ی باربیزون، ابداع شد. کسپر دیوید فردریش، نقاش سمبلیست آلمانی، نقاشی‌های خود از طبیعت را با شیوه‌ی جدیدی از رمانتیسم ترکیب کرد.

این ژانر حتی توسط نابغه‌ی انگلیسی، جوزف مالورد ویلیام ترنر، سطوح بالاتر و حتی خارق‌العاده‌تر را نیز تجربه کرد. نقاشی تاریخی نیز با آثار گویا (Goya)، نظیر «سوم ماه مه»، شبیه به کار‌های آوانگارد به نظر می‌رسید که در آن هیچ قهرمان یا هیچ پیام وحیانی و متعالی دیده نمی‌شد.

مکتب کاملاً آوانگارد بعدی، امپرسیونیسم بود؛ اولین جنبش از هنر مدرن که می‌رفت تا تمامی عرف‌های استفاده از رنگ در نقاشی را ویران کند. در این جنبش بود که به‌طور ناگهانی، علف می‌توانست قرمز باشد و کاه و یونجه، بسته به تأثیر گذرای نور خورشید با توجه به درک هنرمند، آبی به نظر برسد.

امروزه، امپرسیونیسم ممکن است به‌عنوان تفکر غالب در هنر به نظر برسد، اما در جامعه‌ی دهه‌ی ۱۸۷۰ و همچنین سلسله‌مراتب هنر‌ها در آن دوران، یک رسوایی محسوب می‌شد. تا جایی که به آن‌ها مربوط می‌شد، علف سبز بود و کاه و علوفه زرد؛ این تمام حقیقت ممکن بود.

هنر آوانگارد در اوایل قرن بیستم

سه دهه‌ی اول هنر قرن بیستم به موجی از جنبش‌ها و سبک‌های انقلابی اختصاص داشت. در ابتدا، فوویسم بین سال‌های ۱۹۰۵ تا ۱۹۰۸ ظهور کرد و رنگ‌های آن به حدی مهیج و غیرطبیعی بودند که اعضای آن لقب «جانوران وحشی» را کسب کردند. سپس کوبیسم تحلیلی بین سال‌های ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۲ به عرصه‌ی هنر پا گذاشت.

شاید بتوان کوبیسم را روشنفکرانه‌ترین سبک از جنبش‌های آوانگارد توصیف کرد. سبکی که تمامی ایده‌های مرسوم پرسپکتیو را به نفع تأکیدی مهم‌تر بر نقاشی‌های دوبعدی نفی کرد و آکادمی‌های هنر اروپا را رسوا ساخت. در این میان، اکسپرسیونیسم آلمانی در مونیخ و برلین، سبکی نوآورانه بود، درحالی‌که آینده‌گرایی در میلان ترکیبی از تحرک و مدرنیته را به نمایش می‌گذاشت.

۵ تاجر مشهور در هنر آوانگارد در پاریس در بین سال‌های ۱۹۰۰ تا ۱۹۳۰ سولومون آر گوگنهایم، آمبروا وُلارد، دانیل آنری کِنوایلر، پل گایوم و پگی گوگنهایم بودند. مرکز اصلی آوانگارد اکسپرسیونیست در آلمان نیز گالری اِشتورم بود.

اما احتمالاً جنجالی‌ترین جنبش هنر آوانگارد در تمام دوران، دادا بود که در سال ۱۹۱۶ و قبل از گسترش آن در پاریس، برلین و نیویورک، در زوریخ به دست تریستان تزارا پایه‌گذاری شد.

هنرمندان سبک دادائیست تقریباً تمامی ارزش‌های طبقه‌ی متوسط جامعه (بورژوا) در هنر بصری را به نفع ترکیبی بی‌پروا از خلاقیت آنارشیسم و بسیار پیشرفته نفی می‌کردند. خلاقیت آنارشیسم شامل شماری از ایده‌های براندازانه می‌شد که امروزه در قالب یک جریان نسبتاً اصلی نظیر خلق هنر «جانک آرت» از اشیاء به‌دردنخور و معرفی کلاژ سه‌بعدی نمود پیدا می‌کند.

شاید گفته شود که هنرمندان دادا خالقان هنر نمایشی، هنر رویدادی و همچنین هنر مفهومی، در حدود ۵۰ سال قبل‌تر از جانشینان پست مدرنیست خود، بوده‌اند. خَلَف کمتر سرسخت جنبش دادا، سورئالیسم بود که شگفتی‌هایی را رقم زد، اما در حفظ برتری برای تغییر ناکام ماند.

به‌طورقطع پس از دادا، تنها نقاش هلندی، پیت موندریان، با سبک دِ استیل (De Stijl) یا نئوپلاستیسیسم یا نوشکل‌آفرینی خود از انتزاع هندسی، بود که شیوه‌ای تجربی و اصیل را در پیش گرفت. در هنر پلاستیک یا نوشکل‌آفرینی، آوانگارد به‌طور دقیق از سوی هنرمند مدرنیست کنستانتین برانکوسی، هنرمند آینده‌گرا اومبرتو بوچیونی، هنرمند جنبشی الکساندر کالدر و مجسمه‌ساز اهل یورک‌شایر باربارا هِپ‌وُرث، به نمایش درآمد.